آذری اسفراینی کیست؟

فخرالدین حمزه بن علی ملک بن حسن اسفراینی، شاعر، عارف و مورخ پارسیگوی شیعه در آذر ماه سال 784 ه.ق در اسفراین متولد شده است.وی از آغاز جوانی به سرودن شعر پرداخت چون ولادتش در ماه آذر بود، «آذری» تخلص می‌کرد.

نام پدر وی را اسماعیل پاشا بغدادی، علی بن مالک و رضاقلی خان هدایت، عبدالملک ذکر کرده است.

در کتاب منتخب جواهرالأسرار، که در سال 840 هجری از جواهر الأسرار شیخ آذری برگزیده شده و ضمیمة اشعه اللمعات جامی به چاپ رسیده. نام پدر این شاعر، علی ملک آمده است.

او از امیران سربداران بیهق بود. از این رو، نسبت او را بیهقی نیز گفته‌اند. پدرش علی ملک بن حسن توسی بیهقی در زمان حکومت سربداران، صاحب اختیار اسفراین بود. نسبت آذری از سوی دیگر به معین الدعوه احمد بن محمد زمچی هاشمی مروزی می‌رسد.

لقب او در برخی تذکره‌ها، نورالدین و در بعضی دیگر فخرالدین و جلال‌‌الدین آمده است. بنا به گفته گوپاموی هندی: «آذری نوربخش بزم سخن آفرین و صاحب طبع دلپسند بود… در اوایل در دولت سلطان شاهرخ تیموری سروده که مطلعش این است:

چیست آن آبی که تخم فتنه بر می‌افکن خسرو گردون ز سهم او سپر می‌افکند

 شفیق هندی نیز معترف است که: «آذری در بدایت حال در سر کار شاهرخ مرتبه بلند یافت و به منصب ملک الشعرایی سرافراز گردید..»

آذری در سن 16 سالگی در سال 800 ه.ق در قراباغ همراه دایی خود، که قصه خوان امیر تیمور گورگان بود، به خدمت امیر تیمور راه یافت. او با میرزا اُلُغ بیگ در ایام طفولیت، به نشاط کودکی بازی می‌کرد و سمر و حکایات، چنان که رسم اطفال است، برای وی می‌گفت. در سال 853 هجری نیز، که اُلُغ بیگ خراسان را گشود و در اسفراین فرود آمد، آذری به خدمت وی رسید. شیخ آذری، زمان امیر عبداللطیف، فرزند الغ بیگ را نیز درک کرد هنگامی که امیر عبداللطیف به حکومت عراق می‌رفت، در اسفراین به خانه شیخ آذری فرو آمد و شیخ، او را نصایحی چند فرمود و امیر، کیسه‌ای زر پیش پای شیخ نهاد، که او از گرفتن آن امتناع ورزید.

طبع بلند و مقام شیخ آذری سبب شد تا دولت و ارباب مُلک، طالب صحبت او گردند و همواره به خدمت شریفش التجا آورند، چنان که در سال 855 هجری، سلطان محمد بایسنقر میرزا به وقت عزیمت عراق به زیارت شیخ به اسفراین آمد و شیخ، او را به قانون عدل و انصاف نصیحت کرد و شاهزاده را اعتقادی عظیم به شیخ دست داد و فرمود بدره زر پیش شیخ نهادند. شیخ مال قبول نکرد و فرمود:

زر که ستانی و برافشانی‌اش هم به از آن نیست که نستانی‌اش

مولانا مجاهد هندی، که یکی از طالبان علم و دانش آن روزگار بود، در آن مجلس حاضر بود، یک مشت زر از آن مال برداشت و گفت: ای شیخ! این مال را تو به زور بر خود حرام کردی، و خدا برمن حلال کرده است. مجاهد، زر را بی مجاهده بیرون برد و سلطان زمان از آن حالت، خندان و شادان شد

سپس وی به حلقه مریدان شیخ محیی الدین توسی غزالی (م. 830 ه.ق) در آمد و 5 سال در خدمت او به تحصیل علوم حدیث و تفسیر پرداخت. هنگامی که شیخ غزالی به سفر حج می‌رفت، با او همسفر شد.

چون شیخ محیی الدین در سال 830 در حلب درگذشت، آذری از مریدان شاه نعمت‌الله ولی شد و از آن شیخ کامل، اجازه ارشاد و خرقه گرفت و دو نوبت پیاده حج گزارد، و یک سال مجاور کعبه ماند. در مدتی که آذری در مکه، مجاور خانه خدا بود، کتاب سعی الصفا را درباره تاریخ کعبه و آداب مناسک حج نوشت،

پس از بازگشت، عازم هندوستان شد. در کتاب شام غریبان (تذکره شعرای فارسی که از ایران به هند آمده بوده‌اند) مسطور است که، سلطان محمد جونا (= جونه) والی گلبرکه دهلی، نبیره خضرخان، پنجاه هزار دینار در صحبت اول به آذری عطا کرد و او نپذیرفت به سبب آن که به شکرانه آن زر بنا به رسم آن دیار، تعظیم و تکریم می‌خواستند، و این بیت را سرود:

 من تَرکِ هند و جیفه چیپال گفته‌ام باد بروت جَوَنه به یک جو نمی‌خرم

 

سپس قصد دکن کرد و به سلطان احمد شاه بهمنی پیوست و نبوغ ادبی خویش را با

 شرکت در «مدیحه صلات» با سرودن قصاید غرّا به معرض نمایش گذاشت و نزد او

 خدمت و احترام و اعتبار بسیار یافت و «ملک الشعرای، دربار او شد.

 محمد قاسم فرشته در تاریخ خود می‌نویسد که: شیخ حسب الحکم سلطان احمد، سرودن منظومه‌ای را به نامبهمن نامه در تاریخ شاهان این خاندان آغاز کرده بود و هنگامی که شرح وقایع این کتاب به زمان احمد شاه رسید، آن را بر شاه عرضه کرد و رخصت خواست که به زادگاه خود، اسفراین خراسان باز گردد. احمد شاه به سبب ارادتی که به شیخ آذری اسفراینی داشت، کوشید او را از رفتن منصرف کند، و چنان که تذکره‌نویسان نیز نوشته‌اند به او گفت: مرا از فوت سید محمد گیسو دراز، کُلفتی عظیم روی نموده و وصال تو دافع (یا رافع) مواد غم و الم است. مپسند که به فراق تو نیز مبتلا گردم (یا گرفتار شوم). شیخ چون این قسم التفات از پادشاه دید، ماندن در هندوستان را ترجیح داد، به مصداق این بیت:

 چشم مسافر چو بر جمال تو افتد عزم رحیلش بدل شود به اقامت

 شیخ آذری فرزندان خویش را از ولایت (اسفراین) طلب کرد. اتفافاً در آن ایام، قصر دارالاماره شهر «بیلد» به اتمام رسیده بود. او این دو بیت را به این مناسبت گفت:

 حبّذا قصر مشیّد که ز فرط عظمت آسمان سُدّه‌ای از پایه این درگاه است

 آسمان هم نتوان گفت که ترک ادب است قصر سلطان جهان، احمد بهمن شاه است

 و ملا شرف الدین مازندرانی، که از مریدان شاه نعمت الله ولی بود و به خوشنویسی مشهور و معروف زمان، آن را به خط جلی نوشت و سنگ تراشان تلنکی، که در تقلید سحر آفرینند در سنگهای بزرگ و کنده، بالای دروازه نشاندند، چنانچه روزی چشم شاه بر آن افتاده از شاهزاده علاء الدین پرسید که این شعر از کیست؟ عرض نمود، از نتایج طبع شیخ آذری است.

 شاهزاده فرصت یافت و به عرض شاه رسانید که شیخ به مقتضای «حُبُّ الوطن من الایمان»، اراده ولایت دارد که حضرت اگر رخصت فرمایند، نیمه ثواب حج اکبر که کرده‌ام پیشکش می‌کنم، شاه از این معنا بیش از پیش شکفته گردید و در ساعت به احضار شیخ فرمان داد و به خزانه‌چی حکم کرد که چهل هزار تنکه سفید، که هر تنکه یک توله نقره باشد، جهت شیخ حاضر سازد. چون چشم شیخ بر آن مال افتاد، گفت: «لا یَحمِلُ عطایاکم الّا مَطایاکُم». شاه خندید و گفت: بیست هزار تنکه دیگر به جهت خرج راه و وجه کرایه حمل آن حاضر گردانند. چون وقت کار رسیده بود، در همان مجلس خلعت خاصّه و پنج غلام هندی به شیخ آذری عنایت کرده، اجازه بازگشت به ولایت اسفراین را به شیخ آذری ارزانی داشت.

 شیخ آذری این دو بیت مشهور غضایری رازی را که در حق ممدوح خود سلطان محمود غزنوی گفته بود، بر زبان آورد:

 صواب کرد که پیدا نکرد هر دو جهان یگانه داور دادار بی‌نظیر و همال

 و گرنه هردو جهان را کف تو بخشیدی امید بنده نماندی به ایزد متعال

 

سرانجام شیه آذری به وساطت شاهزاده علاءالدین و با تعهد اتمام بهمن نامه اجازه بازگشت گرفت و عازم خراسان شد. او تا وقتی که زنده بود، برخی اوقات عزیز را به گفتن بهمن نامه صرف می‌کرد و قسمتهایی از آن را به دارالخلافه دکن به هندوستان می‌فرستاد، آذری با دکن همواره در ارتباط بود، در سال 855 ه.ق شیخ آذری، مقتدای سلطان علاءالدین پسر سلطان احمد بهمنی بود و در ایام شاهزادگی با او الفت بسیار داشت و برای وی از اسفراین عریضه طولانی مشتمل بر انواع سخنان مؤثر ارسال می‌داشت و سلطان از مطالعه آنها متأثر گشته، از شراب خوردن توبه نصوح فرمود.

 آذری تحقیقاً در حدود سال 836 هجری از هندوستان به ایران بازگشت و به اسفراین آمد و پای قناعت در دامن همت کشید و از سیاحت عالم مُلک به تماشای عالم ملکوت، سر به جیب تفکر فرو برد و سی سال بر سجاده طاعت نشست. این بیت بیانگر درد دوری او از زادگاه خویش است:

 به نیم ساعت هجر «آذری» نمی‌ارزد هزار سال گرش در جهان بقا بخشند

 آذری، عارفی مجرد، عالی همت و کم التفات به دنیا و همواره طالب صحبت و همنشینی اهل الله بود. وی در فضیلت و علوم ظاهر و باطن آراسته و در طریقت و مجاهدت، صادق و استوار بود. هنگامی که از هند به اسفراین رسید، بقعه‌ها و رباطهای بسیار ساخت و املاک بسیاری بر آنها وقف کرد تا پارسایان و نیازمندان و زایران و طالبان علم از آن بهره‌مند شوند. او سرانجام در 82 سالگی درگذشت و در مدرسه‌ای در شارستان اسفراین، نزدیک دروازه شمالی، که خود ساخته بود، مدفون شد. بنا به گفته محمد معصوم شیرازی: «شیخ املاک خود را در حال حیات وقف نمود. بر بقعه‌ای که ساخته و در آن جا مدفون است والیوم بر سر روضه شیخ، رونق درس و روشنایی و فرش مرتب و زوار را بدان لنگر التجاست و سلاطین و حکام، احسان بسیار درباره مجاوران می‌نمایند و از تکالیف مسلم دارند.» به گفته مرحوم نفیسی، آذری همه دارایی خود را وقف قبر خویش کرد و از وقفیات وی طلاب در آن جا درس می‌خواندند. خواجه احمد مستوفی در تاریخ فوت آذری، این قطعه را سروده و ماده تاریخ فوتش را «خسرو» نوشته است:

 دریغا آذری شیخ زمانه که مصباح حیاتش گشته بی‌وضو

 چراغ دل به مفتاح حیاتش به انواع حقایق داشت پرتـــــو

 چو او ثانیّ خسرو بود در شعر از آن تاریخ فوتش گشت «خسرو» (866 ق)

 امیر علیشیر نوایی تاریخ وفات آذری را «خروس» ضبط کرده است:

 فصیح زمان، توسی آن شاعری که بودش ز بکر معانی عروس

 چو طوطی برفت این عجب طرفه‌ای که تاریخ شد فوت او را «خروس» (866 ق)

 در کتاب شام غریبان چنین مسطور است: «از بزرگی منقول است که فرمود که حضرت محمد (ص) را در خواب دیدم که با اصحاب به جایی می‌روند و خواستم تا از سبب توجه استفسار نمایم. حضرت خود متوجه شده فرمودند به زیارت آذری می‌روم برای صله بیتی که در مرثیه فرزندم گفت. بیت این است:

 سوراخ می‌شود دل ما چون گل حسین هر جا که ذکر واقعه کربلا رود:

 محتشم کاشانی از آذری اسفراینی در سرودن ترکیب بند مشهورش قابل بررسی است

 مقبره شیخ آذری در قسمت شمالی شارستان شهر اسفراین کهن واقع است و موقوفاتی دارد. در گذشته در جلو مقبره باغی عظیم که بیش از چهل درخت کهنسال از گذشته ایام باقی بود و مردم اقصی نقاط اسفراین به زیارت شیخ می‌آمدند و به وی توسل می‌جستند. بنا به گفته مرحوم غلامرضا برزگر (1284 ـ 1377) از بزرگان و نویسندگان و معمران اسفراین، تا سال 1307 از محل عایدات موقوفات شیخ آذری، ساختمان آرامگاه وی را مرمت می‌کردند. حتی در سال 1310 مکاتباتی توسط اداره فرهنگ سابق مبنی بر تعمیرات اساسی انجام شد و نقشه‌ای نیز تهیه گردید، اما سودی نبخشید.

منبع :‌باشگاه خبرنگاران بجنورد

/ 0 نظر / 55 بازدید